این داستان برای عاشقان خفن دردناکه .
+۱۸
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بارعاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1389/06/26ساعت 15:23  توسط امیر حسین سیدی
|
سلام به همه عاشقان ایرونی .
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
من منتظرت شدم ولي در نزدي بر زخم دلم گل معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
آرزو دارم شبي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را مي رسد روزي كه بي من سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
-------------------------------------------------------------------------------------------------
مهر تو به مهر خاتم ندهم وصلت به دم مسیح مریم ندهم
به هزار باغ خرما ندهم یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم .
-------------------------------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------------------------------
از شما خواهش میکنم نظر بدید . و هرجی میخواین بگین تا براتون بذارم . با تشکر از شما جیگران
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/06/24ساعت 15:20  توسط امیر حسین سیدی
|
لطفا برای گرفتن رمز gta5 به ادامه مطب مراجعه كنيد . با تشكر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/03/17ساعت 12:31  توسط امیر حسین سیدی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/03/05ساعت 13:53  توسط امیر حسین سیدی
|
ماجراي طنز
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/03/05ساعت 13:45  توسط امیر حسین سیدی
|
سلام و با عرض تشکر خدمت تمامی دوستان عزیزی که وبلاگ من سر زدند .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/03/05ساعت 13:10  توسط امیر حسین سیدی
|